و چقدر زود دیر میشود ...
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک ... دانی که چرا چوب شود قسمت آتش ؟ بی حرمتی اش بر لب و دندان حسین است دانی که چرا آب فرات هست گل آلود ؟ شرمنده لعل لب عطشان حسین است دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش ؟ یعنی که خدا هم عزادار حسین است
فرمانده عشاق دل آگاه حسین است بیراهه مرو ساده ترین راه حسین است یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت، یلدایتان مبارک شب يلدا، دراز ترين شب سال شب اول زمستان [30 قوس (اذر)] را شب چله می گویند. زیرا در پندار مردمان خطهء ما، کشف آتش توسط هوشنگ، پادشاه پیشدادی در دهم دلو( بهمن ماه) صورت گرفته است و فاصله اول دی تا دهم بهمن چهل روز است و این چهل روز اول زمستان را نیاکانمان چله بزرگ می گفتند. پس از آن چله کوچک شروع میشود که بیست روز از ماه دلو( بهمن) و بیست روز از ماه حوت ( اسفند ماه) را شامل می شد. همچنین در فرهنگ مردم عامیانه بیست روز آخر ماه دلو(بهمن) به چله کوچک معروف است دوست خوبم ، گرویدن ایرانیان به آیین و رسوم و اقتدار گذشته نه بدان معنا که فقط به گذشته خود بیاندیشند بلکه از آن باب است که از گذشته درس بگیریند و الگو قرار دهند نه اینکه با غروری کاذب از گذشته یاد کنند و اکنون را در تنزل به سر برند و اینکه بدان پی برند که دلایل این نزول چه بوده و چرا حال .... ؟ به نام او که صاحب هم اوست سلام به همه دوستای عزیزم امیدوارم هر جا که هستین شاد و سلامت و سعادتمند باشین راستشو بخواین نمیخواستم مطلبی با موضوع سیاست و یا گلگی از زمونه و مردم داشته باشم ولی وقتی پای سرزمین ایران وسط میاد دیگه نمیشه کاری کرد نمیدونم چرا بعضی ها دارن بی خودی لج بازی میکنن و نمیخوان اشتباه خودشونو قبول کنن چرا دوست دارن همه حرف هایی رو بزنن که اونا میخوان و کاری رو انجام بدن که اونا میگن چرا باید همه چیز ایران رو خراب کنیم تا به یه مشت هدف ناچیزعده قلیلی برسیم که با یه هورا کشیدن ذوق زده میشن و با یک تشویق و کف دشمن خوشحال میشن و ... راستشو بخواین فقط ایران نیست همه جا اینطور شده یعنی همه چیز با هم قاطی شده باراک اوباما برنده جایزه صلح نوبل اعلام میشه
جایزه اش رو مطمئن بودم اوباما میبره ولی دیگه صلح نوبل رو نمیدونستم دارم کم کم معنی واقعی خیلی چیزها رو میفهمم کشتن و قتل عام هزاران زن و کودک و مرد در عراق و افغانستان ویمن و .. یعنی مبارزه با تروریسم سازمان ملل متحد فقط شامل کشورهای حمایت کننده از اسرائیله عضو ان پی تی بشی یعنی حق نداری از اون استفاده کنی و برعکس عضو نشی میتونی هزاران کلاهک اتمی و ... داشته باشی آزادی ادیان یعنی اینکه کاری به کار ابرقدرتها نداشته باشی وگرنه حق مناره داشتن روهم نداری حقوق بشر فقط شامل ملتهای استعمارگر و ابرقدرت میشه و کشورهای فقیر و آزادیخواه که اصلا بشر نیستن تروریسم بهانه ای برای چپاول ملتهای مسلمان و بیچاره است حالا تروریسم کیه حتما مسلمانها مخصوصا شیعیانه دیگه مهندسی معماری داشته باشی بعد بری علوم سیاسی تو دانشگاه آزاد تدریس کنی و بگن دکترای سیاست داره و ... بد بودن یه نفر به معنای خوب بودن یک نفر دیگه ... دونستن چند تا کلمه قلمبه سلمبه و ئیسم دار میشه تحلیل گر مسائل سیاسی و یه روشنفکر ... ........... ادعای فرزندی پیامبر یعنی ............. و خیلی چیزها که نگم بهتره اصلا به نظر من خیلی گفته ها برای نگفتنه تو صدر اسلام هم اعراب میگفتن ما به دین پدرانمان هستیم همین الان هم بعضی ها میگن ما به دین خودمون هستیم حالا هر چی میخواد باشه اسلام امریکایی یا یهود اسلامی یا مسیحیت صهیونیسم و ..... طلحه و زبیر هم زمانی دست چپ و راست اسلام شمرده میشدن ولی بعدا شدن .... اینجا نمیخوام خدایی نکرده کسی رو محکوم و یا تایید کنیم بلکه فقط میخوام نشون بدم همیشه قضایا اونطور که ما فکر میکنیم نیست هیچ انسانی ( به جز چهارده معصوم )کامل نیست و همه انسانها نقصهایی دارن و همین نقاط ضعف و قوت در اونهاست که اونها رو از هم متمایز میکنه و اما در بحث سیاست هم شما نباید انتظار داشته باشین یک سیاستمدار همه چیز رو اونطور که هست به شما بگه . اصلا خیلی از مسائل وجود داره که اگه افشا بشه هم به امنیت ملی لطمه میخوره و هم جامعه دچار هرج و مرج و از هم گسیختگی میشه و ... یک حاکم باید از هر راهکاری استفاده کنه تا برای مردم و کشورش سعادت و سربلندی به ارمغان بیاره و همچنین در مرحله بعد به عنوان یک انسان باید به فکر مردم سایر کشورها هم باشه
ولی همه جا مافیای قدرت و ... هست و اگه کسی بخواد بر علیه اونا کاری کنه مقاومت میکنن و یا اگه بخواد کاری واسه مردم کنه و خدمتش رو انجام بده اینقدر چوب لا چرخ طرف میکنن که همه چیز برعکس میشه و یک قانون که باید در خدمت مردم باشه بر علیه مردم میشه
ولی همه این مسائل و این کم و کاستها و مشکلات دلیل بر این نمیشه ما بخوایم خوشایند یه مشت اربابان قدرت عمل کنیم و هر چیز که دشمنای قسم خورده میخوان انجام بدیم شریک دزد و رفیق قافله شدن چه معنی میتونه داشته باشه تو همه کشورهای دنیا حتی اونایی که ادعای متمدن شدن رو دارن ماموران شخصی بعنوان ماموران اطلاعاتی وجود دارن و راز بقای یک کشور همین چیزهاست اگه بتونیم یه نیم نگاهی به تاریخ نه چندان دور سرزمینمون بندازیم میبینیم که رفتار کشورهای بلوک شرق و غرب با ما چطوری بوده در هر کنش ما واکنشی بر علیه ما انجام دادن حتی اگه به حرفشون گوش دادیم و همون چیزی رو که اونا خواستن انجام دادیم بازم پاشون رو فراتر از خواستهاشون گذاشتن و هر روز خواسته جدید و جدیدتری خواستن که نه تنها هیچ سودی برای ما نداشت بلکه ما رو محدودتر و منزوی تر کرده از تحریم ها و فشارها ی روانی و تهدید به زور گرفته تا خیلی چیزهای دیگه بر علیه ما راه انداختن تو رو خدا مثل بعضی از این عربهای ساده لوح تن پرور نباشین که فقط خوردن و خوابیدن رو یاد گرفتن و باید نیروی کارشون از کشورهای دیگه باشه حتی نیروهای نظامی شون مگه اقتصاد تک قطبی تا کی میتونه بهشون کمک کنه و اونا هم به تن پروریشون ادامه بدن با گرفتن شمشیر دستشون و خوردن شراب با کسی که دشمن قسم خورده مسلمونهاست میخوای چیرو نشون بدن ؟ اینکه شجاع هستن و غیرت دارن ؟ تو رو خدا یه ذره بیدار شین به فکر آینده ایران باشین . ایرانی که وقتی اروپاییها تو بربریت زندگی میکردن متمدن بود و وقتی اعراب ملخ میخوردن و بیابان گرد بودن ما صاحب تمدن بودیم قصدم اهانت به هیچ نژاد و قومی نیست فقط میخوام بگم اگه میبینید که الان اونا کجان و ما کجاییم باید بدونیم خودمون چیکار کردیم چرا باید به جای یکی شدن و ساختن سرزمین اهورایی مون به جون هم بیافتیم و همش همدیگه رو تخریب کنیم دانشجویی که باید در خدمت مردم و کشورش باشه و سازندگی و ابتکار و .. داشته باشه درست داره کاری رو میکنه که نه تنها رو به جلو نمیریم بلکه عقب رفت هم داریم سیاستمداری که باید با سیاستش و با علمش به فکر حفظ تمامیت ارضی و حقوقی کشورش باشه نباید از بیگانگان بخواد تو امور کشورش دخالت کنن و خیلی چیزای دیگه که هر کدوم چراغ سبزیه به اونایی که با استفاده از سیستمها و تبلیغات و ارتباطات و ... وتا دندون مسلح وایسادن معاهده ی دیگه ای مثل ترکمنچای و گلستان به ما تحمیل کنن .... هر چند این ایران دیگه اون ایران نیست و اونا هم خوب این مطلب و دونستن و از هر راهی ( مخصوصا فرهنگی ) برای ضربه زدن استفاده میکنن ......... ببخشید اگه زیاد حرف زدم راستشو بخواین خیلی بیشتر هم میخواستم بگم ولی هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و نمیشه همه حرفا رو همه جا زد در پایان برای همگی شما دوستای عزیزم آرزوی سعادت و شادکامی رو دارم وامیدوارم در تمامی مراحل زندگی موفق و سربلند باشین و همگی در ساختن ایرانی سربلند و سرافراز کوشا باشیم اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه والنصر و اجعلنامن خيرانصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه ببخشید اگه ادامه مطلب رو بستم آخه ... زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند زندگی چرخش این عقربه هاست زندگی راز دل مادر است زندگی پینه ی دست پدر است زندگی مثل زمان در گذر است زندگی آب روان است روان میگذرد ... زندگی جیره مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند زندگی را با عشق ... نوش جان باید کرد و نباید که گفت : زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی یعنی رفتن و رسیدن تا به جایی که خدا می داند ... عید قربان عید تهذیب نفس عید دیدار با معشوق و عید رستن از گناه و عید بندگی بر بندگان شایسته خدای دادار مبارک باد
و نیز عید ولایت و عید علوی و عید اکمال دین بر شما آسمانیان مبارک باد شبی در محفلی ذکر علی بود شنیدم عارفی فرزانه فرمود اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری خورشید شگفته در غدیر است علی باران بهار در کویر است علی بر مسند عاشقی شهی بی همتاست بر ملک محمدی امیر است علی مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید که ز انفاس خوشش بوی کسی می اید از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریاد رسی می اید چون نامه اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ولی ما را به محبت علی بخشیدند کاش می دانستید که زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی حس جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
سلام یه سلام خوشمل به همه دوستای ناز و خوشمل و ناناسی خودم که اینقدر لطف دارن و ما رو فراموش نکردن یه سلام هم به همه دوستای عزیزی که یه کوچولو از دست ما ناراحتن و ته دلشون میگن این بچه چقدر بی معرفته حالا نمیدونم چطوری از بعضیا تشکر کنم و چطوری از بعضی هاشون دلجویی کنم تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که یه خنده هر چند کوچولو رو لباشون نقش ببنده .... 1- افسر از سرباز پرسید: چه موقع یک سرباز مىتواند بدون اجازه از پادگان بیرون برود؟ سرباز: وقتى که مطمئن باشد گیر نمىافتد. 2- به غضنفر میگن نظرت راجع به مار چیه ؟ میگه : حیوون خوبیه ! حیف که همش دمه !!! 3- افغانیه میره خونه زنه دزدی زنه میترسه میگه : بیا این طلا ، پول همش مال تو افغانیه میگه : خودتو به اون راه نزن ! بگو نون خشک ها کجاست !!! 4- به اصفهانیه میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک! 5- پیرزنى در کوپه قطار نشسته بود و مردى روبروى او بود که دائماً آدامس مىجوید. پیرزن رو کرد به مرد و گفت: شما خیلى لطف دارید که مىخواهید با من حرف بزنید تا حوصلهمان سر نرود، ولى متأسفانه من کاملاً کر هستم 6- اصفهانیه به پسرش می گه وقتی می خوای با نامزدت بری سینما، داخل سینما باهاش قرار بذار، تا اون پول بلیط خودش رو خودش بده! پسره می گه: اِاِاِاِاِ، پس پول بلیط منو کی حساب کنه؟ 7- به یک اسکلت میگن یه دروغ شاخ دار بگو. می گه: توپولویم توپولو! صورتم مثل هلو! 8 - پدر:« پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.» پسر:« پدرجان! ممکن است بفرمایید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید؟» 9- آیا می دانید فاصله میان خنده و گریه چیست؟ دماغ! انسان با چشم گریه می کند و با دهان می خندد، فاصله میان دهان و چشم هم دماغ است 10- اولی:« به نظر تو، هویج باعث تقویت بینایی می شود؟» دومی: «حتما، چون تا به حال هیچ خرگوشی را ندیده ام که عینک زده باشد.» 11- سه نفر رو می خواستند اعدام کنند. 12- لره میخواسته آتش نشان بشه : 13- یه ترکه داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد میشه میگه عجب خر باهوشی 14-غضنفر از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی راننده میگه من که چیزی نگفتم ، غضنفر می گه بعدا که می گی 15- غضنفر اومد در تاکسی و ببنده راننده بهش گفت دستت لای در گیر نکنه . غضنفر گفت سرت لای در گیر نکنه 16-ترکه میمیره شب اول قبر 62 تا فرشته میان سراغش 2 نفر سوال میکنن 60 نفر حالیش میکنن 17- به غضنفر میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم 18- از غضنفر میپرسن: شما کجای تهران میشینید؟ میگه: هرجا که خسته شی 19- يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم 20 - يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چك سيباس؟ غضنفر جواب ميده نه! مال گردوهاي پارسال 21 - يه گنجشكه با موتور تصادف ميكنه از هوش ميره ،وقتي به هوش مياد ميبينه تو قفسه ،تو سرش ميكوبه ميگه واي ي ي بيچاره شدم ، موتوريه رو كشتم حالا به جرم قتل محاكمه مي شم 22- از ترکه می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت! 23- يه مرده به رفيقش ميگه : ببين، من هر وقت با زنم دعوا مي كنم، هميشه حرف آخر رو من مي زنم و اون هيچي نميگه. رفيقش ميگه : بابا دمت گرم ، كارت خيلي درسته، حالا اون حرف آخر چيه؟ ميگم: "غلط كردم 24- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد 25- تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم 26- تركه به البرادعي رئيس اژانس انرژي هسته اي ميگه:تو واقعا دكتر هستي؟ اونم با افتخار مي گه:بله من دكتر هستم.تركه ميگه:خوب بدبخت پس چرا تو اژانس كار ميكني 27- خوب دیگه تموم شد خودم هم خسته شدم از این جکای بی مزه ولی خودمونیم لااقل یه ذره میخندیدین و اما در آخر همون آرزوی همیشگی امیدوارم هر جا که هستین شاد و سلامت و سعادتمند باشین و خنده خونتون هیچ وقت پایین نیاد ... در پناه حق یا علی ای آدمها! ... زندگی کردیم و شاکی نیستیم بر زمین خوردیم خاکی نیستیم.... به نام او که تنها هم اوست السلام علیک یا بن رسول الله (ص) السلام علیک یا بن امیرالمومنین (ع) السلام علیک یابن فاطمه الزهرا (س) السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی (ع) السلام علیک یا غریب الغربا السلام علیک یا معین الضعفا و الفقرا السلام علیک یا سلطان یا ابالحسن اللهم عجل الولیک الفرج در مدینه شهری در شبه جزیره عربستان خانه ای نورانی شده که میگویند منزل امام موسی کاظم (ع) است فرزندی نورانی از جنس خورشید آمده است میگویند هشتمین خورشید این خاندان است خاندانی آسمانی و نورانی هم نام جدش امیرالمومنین و لقبش رضا دیگر چی میتوان گفت از کراماتش و باز هم زبانها قاصر از مدحشان میماند میخواهم بگویم اما من رو سیاه کجا و این خاندان نورانی کجا ؟ ولی خوانده ام ایشان فرموده اند در هیچ حالی رو از این خاندان برنگردانید اصلا حکمت حضرت دوست از خلقت این خاندان کمک به من و امثال من است اللهم الرزقنا شفاعه الاهل البیت تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه میلاد هشتمین در هشتمین روز از هشتمین ماه هشتاد و هشت بر همه عاشقان و دوستان عزیز مبارک و تهیت باد توضیحات بیشتر در ادامه مطلب
::ادامه مطلب::



::ادامه مطلب::
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست



يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره ايشان مى نويسد: «محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى راشكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.»
سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد …
مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».
شخصيت اخلاقي:
در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.
از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم … امام محمد باقر (ع) در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه امام بسيار مىآمد و به آن گرامى مى گفت: «...در روى زمين بغض و كينه اى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ام آنست كه اطاعت خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى بينى به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى فرمود و به نرمى سخن مى گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد. فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.
پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى دهم كه تو حجت خدا بر مردمانى.»
اصحاب امام باقر (ع)
آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى شود:
1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند.
2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند.
3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد.
4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.
شخصيت علمي:
بي ترديد چنان که بسياري از علماي اهل سنت، نيز گفته اند، امام باقر عليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوست دارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت، بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که بسياري از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.
مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.
شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند.
ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت.
ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.
دوران زندگي و شهادت ايشان:
امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر (عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود. همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر (عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسيد. بدن مطهر آن درياي بيکران دانش خدايي در خاک بقيع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبي و امام سجاد عليهما السلام به خاک سپرده شده است.
كلماتي از آن بزرگوار:
1 - همانا خداوند عز وجل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...
4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …
5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود.
از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )
نفر اول رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف...
ناگهان اعدامی فریاد می زنه: زلزله!!! همه سربازان فرار می کنند و خودشون رو روی زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه.
نفر دوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف...
ناگهان اعدامی فریاد می زنه: طوفان!!! همه سربازان فرار می کنند و تا در محل امنی پناه بگیرن و اعدامی فرار می کنه.
نفر سوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف...
ناگهان اعدامی فریاد می زنه: آتش!!!
توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره
و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنی
ترکه میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستی
ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان
***
آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آدرام، در کار تماشایید!
***
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
"آی آدمها!"... 



هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم ...
::ادامه مطلب::
| قالب رايگان وبلاگ |



