تبليغاتX
و چقدر زود دیر میشود ...


و چقدر زود دیر میشود ...

 

به نام او که تنها هم اوست

 

السلام علیک یا بن رسول الله (ص)

السلام علیک یا بن امیرالمومنین (ع)

السلام علیک یابن فاطمه الزهرا (س)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی (ع)

السلام علیک یا غریب الغربا

السلام علیک یا معین الضعفا و الفقرا

السلام علیک یا سلطان یا ابالحسن

اللهم عجل الولیک الفرج

 

 

 

در مدینه  شهری در شبه جزیره عربستان

خانه ای نورانی شده  که میگویند منزل امام موسی کاظم (ع) است

فرزندی نورانی از جنس خورشید آمده است

میگویند هشتمین خورشید این خاندان است

خاندانی آسمانی و نورانی

هم نام جدش امیرالمومنین و لقبش رضا

دیگر چی میتوان گفت از کراماتش

و باز هم زبانها قاصر از مدحشان میماند

میخواهم بگویم اما من رو سیاه کجا و این خاندان نورانی کجا ؟

ولی خوانده ام ایشان فرموده اند در هیچ حالی رو از این خاندان برنگردانید

اصلا حکمت حضرت دوست از خلقت این خاندان کمک به من و امثال من است

اللهم الرزقنا شفاعه الاهل البیت

 

 

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم ...

 

 میلاد هشتمین در هشتمین روز از هشتمین ماه هشتاد و هشت

بر همه عاشقان و دوستان عزیز مبارک و تهیت باد

 

توضیحات بیشتر در ادامه مطلب 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 16:15 توسط محمد| |

 

 

 

تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد.

به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم.

كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت.

ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم.

باورم نمي شود! آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام!

 تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است!

میلاد حضرت معصومه(علیهاالسلام)

ببخشید بابت تبریک این روز عزیز دیر خدمت رسیدم

همش تقصیر این بلاگفا بود

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:40 توسط محمد|

 

....... حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چيكار میكنه؟ .....

 

گذشت ... روزها ... هفته ها ... ماهها .... سالها ....

حالا اون برگشته ....

رفتم به دیدنش .... صندوقچه شکلتهاشو دیدم .... همونطوری دست نخورده  بود ...

....

.........

.................

من یه شکلات بهش دادم ... شکلاتش رو خورد ...ولی اون به من شکلاتی نداد .... گفت : دوستت دارم ... میدونستم دوستیش بازم تا داره .... ولی دوستی من تا نداشت .... با خنده بهش گفتم تا کجا ؟ .....گفت : از اینجا تا پیش خدا .... بازم بهش خندیدم ... یه خنده تلخ ....آخه اون یادش نبود .... قبلا بهم  گفته بود : ...

 

....خدا از رگ گردن هم بهت نزدیک تره....

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:9 توسط محمد| |

 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم

تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى

مكان ولادت: مدينه مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت:
مسموميت  قاتل ملعون:
منصور دوانيقى

تاريخ  شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر: قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد

گزیده ای از قطره کوچک دریاییش از زبان دشمنانش

روزی مفضل بن عمر، یكی ‌از یاران امام صادق (ع) ‌با یكی از منكران وجود خداوند به نام ابن‌ابی‌العوجاء روبه‌رو شد و سخنان كفرآمیز او را ‌شنید. مفضل چنان از شنیدن آن سخنان خشمگین شد كه نتوانست خشم خود را كنترل كند و بر سر او فریاد ‌زد و او را با عنوان دشمن خدا خطاب كرد.

ابن‌ابی‌العوجاء به مفضل گفت: اگر با علم كلام آشنایی، با تو بحث می‌كنیم و اگر با علم كلام آشنا نیستی، حق بحث كردن با ما را نداری. اما اگر از اصحاب جعفر بن محمد صادق (ع) هستی كه او با ما این گونه نمی‌ستیزد. او بیشتر از تو سخنان ما را شنیده و هیچ‌گاه به ما ناسزا نگفت و در پاسخ به ما از مرز انصاف خارج نشد. او انسانی‌بردبار و باوقار است، انسانی‌ اندیشمند واستوار كه تندی‌ها و سستی‌ رأی و نظر ما خسته و پریشانش نمی‌كرد. حرف ما را خوب گوش می‌داد، طوری ‌كه ما فكر می‌كردیم او را محكوم كرده‌ایم. بعد كه نوبت او می‌شد استدلال‌های ‌ما را یكایك بررسی می‌كرد و به آنها كوتاه چنان پاسخ می‌داد كه راه بهانه جویی و جواب را به روی ما می‌بست. اگر تو از اصحاب وشاگردان او هستی، مانند او با ما گفت‌وگو كن

 

عصر امام صادق علیه السلام، یكى از دوران هاى پرشكوه و طلایى در تاریخ ‏تشیع است. در این عصر، تشیع گسترش چشمگیرى نمود و بر تعدد شیعیان افزوده گشت و در اثر آزادى نسبى روابط شیعیان با امام ‏صادق(ع)، آن حضرت توانست فقه و كلام شیعه را توسعه دهد و اصول و مبانى آن را روشن كند. نقش آن حضرت در معرفى مبانى شیعه به حدى‏ بود كه مذهب شیعه به نام آن جناب و«مذهب جعفرى‏» شهرت یافت

اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:59 توسط محمد| |

 

شب تنها رفتن....

 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد :

 او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.

 او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...

امیدوارم هر جا که هستی شاد و سلامت و سعادتمند باشی

در پناه حق یا علی

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:49 توسط محمد|

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

حميد مصدق 

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق در ادامه مطلب"

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:30 توسط محمد| |

 

به نام او که خالق هم اوست

سلام به همه دوستای گل و عزیزم

با توجه به استقبال دوستای گلم و تلاش در جهت تقلب در جواب دادن به سئوال مطرح شده و به رخ کشیدن مقدار آی کیو خود به اینجانب

ما هم بر آن شدیم تا چند سئوال و معمای ساده در سطح پیش دبستانی را مطرح کنیم البته بدون جواب

و دوستای عزیز باید اول جواب سئوالها رو در یک کامنت ناخصوصی بنویسن بعد از چندی منم جوابای درست رو مینویسم

 

و اما سئوالها :

۱- شما در یک مسابقه سرعت شرکت کرده‌اید. از نفر دوم سبقت می‌گیرید. بگویید اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟

۲- اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما .... ؟

۳- این مسئله ریاضی فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نکنید.

1000 تا بگیر و 40 تا بهش اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا 30 تا اضافه کن.
1000 تای دیگه اضافه کن.
حالا 20 تا اضافه کن.
حالا 1000 تای دیگه هم اضافه کن.
حالا 10 تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟

۴- پدر ساناز پنج تا دختر داره:
نانا،
نِ‌نِ
نی‌نی
نُ‌نُ
اسم دختر پنجم چیه؟

۵- یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره. با در آوردن ادای مسواک زدن، می‌تونه خواسته‌اش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه.
سوال:
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره، چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟

منتظر جوابهای دوستای عزیز هستیم

شاد و سلامت باشین در پناه حق


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:26 توسط محمد| |

 

فقط یک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.

از بچه های پیش دبستانی این سؤال پرسیده شد :

«اتوبوس توی  شکل زیر به کدوم طرف میره؟ چپ یا راست؟»




 .

.

.

.

.
 

با دقت به شکل نگاه کن.
می تونی جواب بدی



.



.
.



.



.



(جواب های ممکن چپ یا راست هست)

درباره اش فکر کن

.

.

.





هنوز نمی دونی؟

.

.

باشه، تو ادامه مطلب بهتون میگم.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:31 توسط محمد| |

 
يك شكارچي، پرنده‌اي را به دام انداخت. پرنده گفت: اي مرد بزرگوار! تو در طول زندگي خود گوشت گاو و گوسفند بسيار خورده‌اي و هيچ وقت سير نشده‌اي. از خوردن بدن كوچك و ريز من هم سير نمي‌شوي. اگر مرا آزاد كني، سه پند ارزشمند به تو مي‌دهم تا به سعادت و خوشبختي برسي. پند اول را در دستان تو مي‌دهم. اگر آزادم كني پند دوم را وقتي كه روي بام خانه‌ات بنشينم به تو مي‌دهم. پند سوم را وقتي كه بر درخت بنشينم. مرد قبول كرد. پرنده گفت:
پند اول اينكه: سخن محال را از كسي باور مكن.
مرد بلافاصله او را آزاد كرد. پرنده بر سر بام نشست..
گفت پند دوم اينكه: هرگز غم گذشته را مخور و برچيزي كه از دست دادي حسرت مخور.
 

پرنده روي شاخ درخت پريد و گفت : اي بزرگوار! در شكم من يك مرواريد گرانبها به وزن ده درم هست. ولي متأسفانه روزي و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت مي‌شدي. مرد شگارچي از شنيدن اين سخن بسيار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد. پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصيحت نكردم كه بر گذشته افسوس نخور؟ يا پند مرا نفهميدي يا كر هستي؟ پند دوم اين بود كه سخن ناممكن را باور نكني. اي ساده لوح ! همة وزن من سه درم بيشتر نيست، چگونه ممكن است كه يك مرواريد ده درمي در شكم من باشد؟ مرد به خود آمد و گفت:  اي پرندة دانا پندهاي تو بسيار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو.
پرنده گفت : آيا به آن دو پند عمل كردي كه پند سوم را هم بگويم.

پند گفتن با نادان خواب‌آلود مانند بذر پاشيدن در زمين شوره‌زار است
 
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 14:5 توسط محمد| |

 

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت

سلام دوستاي عزيزم

ببخشيد بابت تبريك عيد دير رسيدم

راستشو بخواين قبل از اينكه برم چند سري اومدم ولي بلاگفا مشكل داشت

اميدوارم طاعات و عبادات همگي مقبول درگاه سراسر نور و رحمت خداوند دادار قرار گرفته باشه

عمر آدما و در كل زمان و ثانيه ها ؛ مثل يه قطار ميمونن كه از لحظه هبوط حضرت آدم (ع) به زمين شروع به حركت كرده و تا زمان آخرت ادامه داره ...

حالا اين قطار توي هر ايستگاهي كه متوقف ميشه يه سريها سوار ميشن و متاسفانه يه سري بايد به حكم ازلي پياده شن  ...

و اين قطار همچنان در حركته ....

اما اين موضوع دليل نميشه ديگه كاري نكنيم و يا اينكه فكر كنيم به آخر خط رسيديم

بلكه بايد تلاش كنيم كه هم دنيا و هم آخرت خوبي رو واسه خودمون و بقيه بسازيم ....


و اين هم چند تا عيدي كوچولو تقديم به شما دوستاي گلم

۱- يارو دست ميندازه گردن نامزدش بلد نيست چي بگه ، ميگه : گردنتو بشكنم

۲- به اصفهانيه ميگن بيا بريم روضه  ، ميگه مرسي من شام خوردم

۳- طرف افتاد تو چاه ؛ گفت خدا رو شكر تهش سوراخ نبود

۴- به بزه ميگن چرا زنگولت صدا نميده ؛ ميگه گذاشتمش رو ويبره

۵- اصفهانيه آب معدني ميخره ميره خونه به زنش ميگه حج خانم يه خورده آب بريز توش خيلي غليظه

۶- يارو میره استادیوم وسط موج مکزیکی غرق میشه

۷- دو تا آباداني رسيدن به هم اولي ميگه كوكا ديروز رفتم جنگل ۱۰ تا خرگوش و ۸ تا آهو و ۵ تا خرس كشتم دوميه ميگه فقط همين اولي ميگه بابا مگه يا يه تير بيشتر از اين هم ميشه زد دومي ميگه مگه تفنگم داشتي

۸- اصفهانيه ميخواسته خودكشي كنه ميره دو تا قرص آسپرين ميخوره

۹- بچه يارو بهش ميگه بابا تو بهشت زنها با مردها يكجا زندگي ميكنن ؟ باباهه ميگه خوب بچه جون اگه با هم باشن كه ديگه بهشت نيست

۱۰- تو مهموني خانمه از يكي ميپرسه بهم مياد چند سالم باشه ، طرف ميگه : بابا اصلا بهت نميخوره خيلي خوب موندي

۱۱- غضنفر پتروس رو با دهقان فداکار قاطی می کنه  ميره انگشتشو ميكنه تو چشم راننده قطار

۱۲- زنه به پسرش ميگه ميدوني وقتي موهاي خواهرتو كشيدي شيطون گولت زد ؛ ميگه بله مامان ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود

۱۳- يارو ميره جلوي آيينه ميگه من تو رو يه جا ديدم ؛ بعد از يه ساعت فكر كردن ميگه آهان ديروز تو سلموني ديدمت

۱۴- يارو داشته فيلم جنگي ميديده آخرش كه تموم ميشه سينه خيز ميره تلويزيون رو خاموش ميكنه

۱۵-  دو نفر رفتن لايه اوزون رو بدوزن بعد از تموم شدن ميبينن موندن اونور

۱۶- به يارو ميگن شغلت چيه ؟ ميگه يه اطلاعاتي هيچوقت خودشو لو نميده

۱۷- يارو كولرش خراب ميشه به خانمش ميگه چند بار گفتم ۸ نفري جلوي اين كولر نشينين

۱۸- به يارو گفتن عروسيت كيه ؟ ميگه اين دوشنبه نه ، چهارشنبه بعدي هم نه

۱۹- به طرف گفتن تو نميخواي آدم بشي ؟ ميگه  جان مادرت من از اين قرتي بازيها خوشم نمياد

۲۰- يارو از ژاپن برگشت دوستاش گفتن اونجا مشكل زبان نداشتي ؟ ميگه من نه ، ولي ژاپني ها چرا

ببخشيد اگه قديمي يا بي مزه بودن به شيريني خودتون ببخشيد

الهي هميشه دلتون شاد و لبتون خندون بمونه

زندگي آب روان است روان ميگذرد ....

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:4 توسط محمد| |


Design By : Night Skin